با کتاب حرفتو بزن
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصییه وقتایی میشه با کتاب راحت تر با آدما حرف زد.دوست دارم با کتاب "پدران غایب گای کارنو" از همه درد و رنجی که تو کل سال های زندگیم کشیدم و میکشم با همه آدما حرف بزنم. B L O G F A . C O M
احتمالا ۲۷
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیدوباره یکسال از عمرم گذشت و احتمالا الان ۲۷ سالمه.تو یکسال گذشته شاید خیلی بیشتر از هر سالی تو خودم بودم که ثمره اش آشنا شدن با ابعاد جدیدی از خودم بوده و از اینکه الان میتونم با ناخودآگام یکمی ارتباط بگیرم و روی دردام دست بکشم حقیقتا خوشحالم.و بزرگ ترین دستاورد سالی که گذشت رو اینجوری خلا...
از خشمت لذت ببر
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیاحتمالا خشم تو وجود هر انسانی بعد مثبتی هم داره که بهش توجه نمی کنیم. برعکس بزرگ ترین روانشناسای جهان با وجود تمام احترامی که براشون قائلم اما همچنان بنظرم تفاوتی بین زن و مرد وجود نداره!پس مفهوم خشم رو از گای کارنو برای هر دو جنس زن و مرد قرض میگیرم و میگم باید از وجه مثبت خشم که سازنده ت...
بعد از کتاب
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیهمیشه وقتی از یه چیزی لذت میبرم دوست ندارم تموم شه درست مثل غذای خوشمزه.کتاب پدران غایب اثر گای کارنو که خیلی اتفاقی توسط گراک بهم معرفی شد انقدری برام جذاب بود که آروم آروم میخوندمش تموم نشه!امروز تمومش کردم و شاید بتونم بگم زندگیم به قبل و بعد از این کتاب تبدیل شد. قطعا هزار بار برمیگرد...
سفرنامه
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیمارکوپولو منصور ضابطیان رو هم خوندم و با اینکه به تک سفرنامه هاش بیشتر علاقه دارم ولی کلا نویسندگی جذاب و مدل جدیدش آدمو میخکوب کتاباش میکنه. درست مثل مسکن روان واسه مغز پر تلاطمم میشه و برای مدت زمان کمی احساس آرامش میکنم.هر جمعه هم با قسمت جدید پلاریبس شگفت زده میشم و به طرز عجیبی با کار...
برای کتاب
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیتمام مدتی که در حال کتاب خوندنم حس میکنم به جهانی دسترسی دارم که هنوز تازگی و سالم بودن خودشو حفظ کرده. کاملا خلاف زندگی شلوغ و نسبتا غیر واقعی مجازی که فقط میشه سطحی غیر واقعی از آدما رو توش لمس کرد و در حسرت یک ارتباط واقعی و خوشمزه موند!با یه حساب کتاب خیلی ساده میتونم تاثیر به شدت زیاد...
طرد شدن یا تنهایی؟
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیاز فصل اول پلاریبوس که تقریبا کلا ساختار ذهنی و شناختی شخصی منو شامل میشد دوست دارم اینجوری برداشت کنم؛ تنهایی کارول رو که براش به شدت آزار دهنده بود دوست داشتم. یعنی اون تنهایی که داشت کارول رو آزار میداد شاید برای من اونهمه آزار دهنده نباشه. اما نمیدونم اگه من جای کارول بودم دوست داشتم ا...
رنج مدام
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیاین روزا تو قله تمام دردای ناخودآگاهم دارم موج سواری میکنم و با تمام وجود احساس عجز و ناتوانی داره سلولای مغزمو متلاشی میکنه. رو به رو شدن با دردی که از اولین روز زندگیت همراهیت کرده و پا به پات رشد کرده و الان یه مرد ۲۷ ساله است رمق جسممو گرفته. سختی که این روزا دارم تحمل میکنم شاید خیل...
فریاد اشک
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیمیدونم همیشه دارم سعی میکنم خلا هامو با ناراضی بودن از این دنیا و آدماش جبران کنم. به همه نقص ها و عقده هام اشراف دارم ولی خبر بد اینه که خیلی زیاد تر از اون چیزی که فکرشو بکنی این عقده ها قدرتمند و کنترل گرن.هر چقدر زور بزنی انکارشون کنی اونا بیشتر زور میزنن تا خودشونو نشون بدن.امروز بعد ...
شرح حال
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 8:25
وبلاگ شخصیراستش دلم نمیاد به این راحتیا از بلاگفا بگذرم.انگار صفحه ای از زندگیه من اینجاست که دیگه هیچ جایی پیدا نمیشه. بعد از چند ماه مصرف دارو تمرکزم خیلی بهتر شده ولی هنوزم به همون شدت سابق به نبودن فکر میکنم. انگار حتی فکر کردن بهش آرومم میکنه! چند هفته ایه که دیگه با انسان های مرتبط با تروما ...
مدرسه
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
میخوام خلاصه چیزی که معلما هستن رو تو این پست بگم. وقتی به عنوان معلم وارد مدرسه میشی، تمام اون چیزی که بودی به یکباره میره کنار و یک دنیا مسئولیت میوفته روی دوشت. برای بچه ها فقط باید دل بسوزونی شاید اصلا آدم دلسوزی نباسی ولی به محض وارد شدن به این محیط باید بشی.چون یک دنیا پاکی و معصومیت میبینی و ...
بوی کتاب
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
بوی کتاب رو آخرین بار وقتی داشتم واسه کنکور میخوندم، هر روز حس میکردم. بر عکس خیلی ها چون کلا درس نمیخوندم و شب امتحانی بودم، وقتی واسه کنکور میخوندم از محتوای بعضی کتابا لذت میبردم. انقدری که شاید یادآوری اون دوره برام حس خوبی رو میاره. اما الان بعد از پنج سال دوباره کتاب پاستیل های بنفش رو بو کردم...
چخبرم؟!
-
تاریخ: 1401/9/24 ساعت: 12:06
ورق جدید زندگی من خیلی روتین و عادیه، کس خاصی توی زندگیم نیست و فقط زمانم رو با خودم، خواهرم و مادرم وبقیه اعضای خانواده اگه باشن اطرافم، میگذرونم.دوست به خصوصی ندارم و از بیرون شاید آدم منزوی به نظر بیام اما به دستاورد بزرگی رسیدم که اسمش میدونی با خودت چند چندیه!در عین حال باحال بودن یا بهتر بگم ن...