این روزا تو قله تمام دردای ناخودآگاهم دارم موج سواری میکنم و با تمام وجود احساس عجز و ناتوانی داره سلولای مغزمو متلاشی میکنه. رو به رو شدن با دردی که از اولین روز زندگیت همراهیت کرده و پا به پات رشد کرده و الان یه مرد ۲۷ ساله است رمق جسممو گرفته. سختی که این روزا دارم تحمل میکنم شاید خیلی فراتر از توان روح و جسممه و مبارزه تنها چیزیه که تمام جهان ازم میخواد و من با تمام وجود از مبارزه کردن میترسم.
رو به رو شدن ها مثل تیرهاییه که باید دونه دونه از قلبت بکشی بیرون و خدا میدونه چقدر دردناکه و ترسناکه.
کاش بودن انقدر سخت نبود.
پ.ن : با اینکه به خاطر درد و رنج زیاد تقریبا امیدمو واسه خوب شدن از دست دادم ولی شاید یه روزی این پستو ببینم و لبخند بزنم.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: کیارش جعفری